2012/05/29

ثبت حماقت ...!


 وقتي يه نفر هست كه نيست كه ميخوام باشه سعي ميكنم كه بلاجبار بكشونمش سمت خودم فقط واسه اينكه خودم رو بهش ثابت كنم.
غافل از اين موضوع كه نه تنها خودم رو ثابت نميكنم   بلكه  در عين ناباوري حماقت خودم رو دارم ثابت ميكنم.
وقتي ثابت شده باشي ، ثبت واقعيت يعني  حماقت ‌( حقارت ) !

2012/05/28


تو رفاقت هيچي كم نداشت!

هروقت مي باختم شريكم بود.
هروقت هم مي بردم تنهام ميگذاشت...!

2012/05/24

تمام نگاه های من به تو.
و  تمام نگاه های تو به کسی هست که قوی باشه ،سریع باشه ، محکم باشه  و هدف خاصی داشته باشه!
وقتی  تورو دوباره به همون سرعت  بدست بیارم ، به تو ثابت میشه که تو هدفهای بعدیم جدی ترم...!

2011/01/18

رنگين كمان باش!



سعي كن هميشه سبز باشي :
نه مثل خيار بي ارزش.
مثل درخت پر عظمت و بلندپرواز

سعي كن هميشه زرد باشي :‌
نه مثل گلابي بي روح.
مثل خورشيد جوشان. گرم و پر انرژي

سعي كن هميشه سفيد باشي.
نه مثل ماست ، سست!
 مثل برف پاك . مثل ابر شفاف

سعي كن هميشه قهوه اي باشي
نه مثل گه ، دفن شدني ! 
مثل كوه قوي و استوار و در مقابل مشكلات سخت و خشن

 زيبايي هر رنگي را بايد در طبيعتش شناخت!


2011/01/09

روزهاي گرم آبي رنگ...!


شايد گفتنش سخت شود چون امروز‌ ، روز خوب آبي رنگ من است!

روزي كه دوستي هايي از قديم در تمام شاخ و برگهاي زندگي من اثري داشته است و امروز در بهترين زمان ،‌ تمام اين شاخ و برگها را براي رسيدن به اين زيبايي جمع كرده ام!!
زيباترين چيزي را كه در گذشته در فكرم بود را در مشتم نگه ميدارم و با تمام شوق و مهرباني و خوشحالي قدر خوب بودنهايش را ميدانم!

شايد گفتن اين موضوع كمي دشوار باشد ولي وقتي كلمه به كلمه حرفهايم را در گوش تو ميخوانم، ميدانم كه گفتن اين حرفها در امروز من براي امروز تو بسيار سخت تر است. تا ديروز من در ديروز تو...
چون تو همان ديروزي هستي كه لحظه به لحظه از من را در ذهن خود داري. تمام رفتن ها آمدن ها گريه ها خنده ها خوبي ها بدي ها و و و ...
بودنم
شدنم
وقتي اين حس خيال انگيز به يك حس خاطره انگيز تبديل ميشود، تنها چيزي كه در ذهن تو  به جنبش مي افتد نزديكي آدمهاست!!!

اينكه هر روز و هر شب به اين موضوع فكر ميكني كه چطور ميشود كسي را كه هرگز فكري براي رسيدن به آن نداشتي را امروز در كنارت داشته باشي.
شايد تنها راه فراموش كردن  حماقت ديروزم ، شجاعت امروزم است!!!
و شايد  قسمتي از آن براي گفتن واقعيت ها و حقيقت ها...

 

2010/12/07

ميتوان...


ميتوان احساس كرد درون را و خوب بودن را
و ميتوان احساس كرد خوب بودن را در درون
و  ميتوان بد بود و  خوب شد
و ميتوان خوب بود و بد شد.

ميتوان در كمال باور  داشتن به  بودن ، در بهترين بخش زندگي اش ناگهان بدترين شد.
و ميتوان در بدترين نقش خود در زندگي ناگهان بهترين شد

هميشه احساس تفاوت ها احساس ميشود
ولي تعادل ها احساس نميشود
احساس ميشود زيبايي بودنش و تا چشم بر هم ميزني نبودنش احساس ميشود
احساس ميشود نبودنش و با آمدنش حس بودنش احساس ميشود

ولي تعادل احساس نميشود

احساس نميشود خنده ها و گريه ها بعد از نبودنش
احساس نميشود زيبايي ها و زندگي ها قبل از بودنش
و با رفتنش همه چيز هم شايد ميرود
و با آمدنش شايد همه آنچه كه بود تغيير ميكند
ولي هيچ وقت به حد برابر نميرسد

يا ميرود و ميآيي
يا ميايي و ميرود
بهترين كار باور حسي است كه به زبان نمي آوريم
و به زبان آوردن حسي كه باورش ميكنيم
من باورش ميكردم
به زبان نياوردم
تو باورش كن
و به زبان بياور
ولي اين را بدان
كه هر دو پاياني مثل هم دارند

هيچ وقت حسي كه داري را  باور نميكني
و هميشه به دنبال موضوعي هستي كه هنوز اتفاق نيفتاده
پس اميد است برسد روز رستگاري!!!

2010/12/02


کاش میشد واکسنی زد  و موضوعی را  فراموش کرد!
و  شب به شب بی اعتمادی را  دفع کرد!


2010/11/23

باکلاس ، همان پسر ظریف و زیبا رویی  است که پیراهن صورتی میپوشد ، موهایش را  گلت میکن و عطر زنانه به خود میزند و  باعث میشود دختران هم جنس باز ، دچار دوگانگی شوند!!